دوباره در تب و تاب خودم شدن هستم
مرا ببخش که در حال کم شدن هستم
به نسبتی که نداریم ای وجود شگرف!
که سخت در هیجان عدم شدن هستم
درست مثل ترازوی زرگری حساس
اسیر وسوسه ی بیش و کم شدن هستم
ننوش مثل همان شربت همیشگی ام
گـَسم نه تلخ که در حال سم شدن هستم
دلم گرفته از این خنده های تکراری
چقدر مثل تو مشتاق غم شدن هستم
شبیه پای خطا پیشگان دفتر عشق
مناسب خطرات قلم شدن هستم
نفس گرفته و آب از سرش گذشته غزل
هنوز منتظر بازدم شدن هستم
نماز شعر مرا در حریر سرخ بخوان
کبوترا ! که شهید حرم شدن هستم
ای در آمیخته با یاد تو هست و بودم
من فقط در قفس خاطره ها موجودم
تو نیایی همه ی زیستنم بی معنی است
تو نباشی هیجان عدمم، نابودم
کیست این ریخته در هر رگ ویرانی من
چیست سرمایه ی این هستی راز آلودم
من از این زندگی سوخته ناخرسندم
من از این پنجره ی واشده ناخشنودم
بی تو زنگار فزاینده ی آیینگی ام
موج مینای جمالم که غبارآلودم
هر کجا باده ی عزم است سلیمان ع کیشم
هر کجا نغمه رزم است پُر از داودم ع
آتش مهر تو لطفی است به ابراهیمم ع
سیل قهر تو روان در عطش نمرودم
من چه مجنون و چه فرهاد تویی معشوقم
من چه موسی ع و چه فرعون تویی معبودم
ذوق لبهای تو دارد غزل قرآنم
رنگ تورات تو دارد قلم تلمودم
ای تو گستردگی بکر مضامین بلند
از تو می گویم و پیوسته تویی مقصودم
فلسفه ی مشاء
پاسخ نمی دهد
روزگار وا داده های سبز
گذشته است
اسکناس های معمّم
- هم-
آن قدر مرد نیستند
که محلل باشند
دارم سنگ جمع می کنم
نه برای پایداری
بلکه برای سنگساری
که تعطیل است!
سه طلاقه ها
با وظیفه ی شرعی
به دنبال محلل
می گردند
و تازه به دوران رسیده ها
با جراحی بینی
و تزریق ژل
به توافق رسیده اند
این بار چندمی است
که پرستیژ
پیروز نمی شود
***
در کوخ های سیستان
یا کپرهای هور العظیم
یا تپه های خراسان
یا دشتهای سردسیر آذربایجان
به دنبال انسان خدایی
بگردید
که دریاچه ی ارومیه
خشک نشود!
هر که دم از تو می زند عالی است
گرچه بی ذوق و نا بلد عالی است
عشق مشکل پسند و بی پرواست
بپذیریم دست ردّ عالی است
غرض بزم، نام شیرین است
چه نکیسا چه باربد عالی است
تو نوشتی چقدر بد شده ای
بد که بد نیست با تو بد عالی است
بی تو زندانی ابد شده ام
بی اگر با شود ابد عالی است
تو خودت باغ کاملی هستی
چشم، گل؛ خنده، غنچه؛ قد، عالی است
ماه هر جا که خوب می تابد
موج زیبا و جذر و مدّ عالی است
سیب بالای شاخه در خطر است
سرخ و برّاق، در سبد عالی است
چون تو خوبی سلیقه ات خوب است
هر چه سهم تو می شود عالی است
سکه هر چند پشت و رو دارد
گفته بودم که تا چه حد عالی است
چند تا؟خرج بی وفایی توست
یکصد و چهارده عدد! عالی است
پول احترام می آورد
درست
کشتی دارد غرق می شود
درست
من لاغرتر از آنم
که کشتی را تعمیر کنم
درست
امّا درست تر این که
ثروتمندان چاق ترند
و چاق ها سنگین تر
الماس ها را به دریا بریزید
تا نان برای خوردن
داشته باشیم
با تشکر از آقای علیرضا سجادی پور این هم ترجمه ی انگلیسی:
Groan 99%:
Wealth gives rise to esteem, true,
The ship is sinking, true,
I’m too cadaverous to repair the ship, true,
But the truest is that the wealthy are podgier and the fat the heavier,
Throw the diamonds into the sea to have bread to survive.
دیواری
وجود ندارد
وال استریت
تنها
خیابانی است
از کلیسای نزدک
تا بورس ترینیتی
«بیل»
تنها اقنومی است
که فرمانروایی می کند
و توحید
تنها بشارت ناشناخته
در نیویورک یا برلین
در فلسطین یا بقیع
دیوارها
محکوم به نبودن اند
و خیابانها
قدم زده می شوند
با عینکهای آفتابی
خورشید
سالهاست
که از دیده شدن محروم است
ترجمه :
There isn’t any wall
Wall street is a street alone!
From
NAZDAQ church until trinity exchange
Bill is the nit who empire only
Monotheism is the only unknown gospel
In New York or Berlin
In Palestine or Baghee’
Walls are commanded to not be
And streets are walked!
With shiny glasses
Sun is excluded from be seen for years!
ما شاعریم و کار دل ما قلندری است
در چشم من به جان تو این اوج سروری است
مشغول زلف و قصه ی خوبان عالمیم
تقصیر ذوق نیست که دنیا پر از پری است
از ما نپرس غصّه ی مردم چه می شود
فعلا که کار و بار به دستان دیگری است
در این زمانه شعر که گوساله ی زر است
شاعر عصای موسی در دست سامری است
ما مرد این مراحل پیچیده نیستیم
این کار خواجه حافظ و آقای قنبری است!
این نعره ی امیری و جنجال قزوه هم
از من بپرس تیز به بازار مسگری است
ما پیر می شویم و غزل بی طراوت است
گوش کر زمانه پر از شعر سرسری است
مضمون تازه در نفس شعر آتشین
مصداق آن بلاست که در شعر انوری *است
دلگیر نیستیم اگر دور ما گذشت
حالا زمان آل کثیر و مظفری است
قاضی خدا و مردم بیچاره مدّعی
با این حساب وعده ی ما روز داوری است
انوری: هربلایی کز آسمان آید گر چه بر دیگری قضا باشد
عشت ُ
فیقصیدتی
و اموت
فیها
حبذّا
بیتی
و مَصرعی
ترجمه:
در شعرم
زندگی کردم
و در شعرم
خواهم مرد
چه نیکوست
خانه ام
و قتلگاهم!




هیتو بورونه زرچی فرکشیته hito boorone zarchi farkashaite
همینکه درد[استخوان سوز] بوران فروکش کرد
انار داره نیناکی آتشیته anar dare ninake aatasheite
حدقه ی چشم درخت انار آتش گرفت