تبليغاتX
/////شعرهای من/////
اشعار یک شاعر

دوباره در تب و تاب خودم شدن هستم

مرا ببخش که در حال کم شدن هستم

به نسبتی که نداریم ای وجود شگرف!

که سخت در هیجان عدم شدن هستم

درست مثل ترازوی زرگری حساس

اسیر وسوسه ­ی بیش و کم شدن هستم

ننوش مثل همان شربت همیشگی ­ام

گـَسم نه تلخ که در حال سم شدن هستم

دلم گرفته از این خنده ­های تکراری

چقدر مثل تو مشتاق غم شدن هستم

شبیه پای خطا پیشگان دفتر عشق

مناسب خطرات قلم شدن هستم

نفس گرفته و آب از سرش گذشته غزل

هنوز منتظر بازدم شدن هستم

نماز شعر مرا در حریر سرخ بخوان

کبوترا ! که شهید حرم شدن هستم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 18:17  توسط لیله کوهی  | 

ای در آمیخته با یاد تو هست و بودم

من فقط در قفس خاطره ها موجودم

تو نیایی همه ی زیستنم بی معنی است

تو نباشی هیجان عدمم، نابودم

کیست این ریخته در هر رگ ویرانی من

چیست سرمایه ی این هستی راز آلودم

من از این زندگی سوخته ناخرسندم

من از این پنجره ی واشده ناخشنودم

بی تو زنگار فزاینده ی آیینگی ام

موج مینای جمالم که غبارآلودم

هر کجا باده ی عزم است سلیمان ع کیشم

هر کجا نغمه رزم است پُر از داودم ع

آتش مهر تو لطفی است به ابراهیمم ع

سیل قهر تو روان در عطش نمرودم

من چه مجنون و چه فرهاد تویی معشوقم

من چه موسی ع و چه فرعون تویی معبودم

ذوق لبهای تو دارد غزل قرآنم

رنگ تورات تو دارد قلم تلمودم

ای تو گستردگی بکر مضامین بلند

از تو می گویم و پیوسته تویی مقصودم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 18:43  توسط لیله کوهی  | 

فلسفه ی مشاء

          پاسخ نمی دهد        

روزگار وا داده های سبز

           گذشته است

اسکناس های معمّم

                     - هم-

                     آن قدر مرد نیستند

                     که محلل باشند

دارم سنگ جمع می کنم

                 نه برای پایداری

                 بلکه برای سنگساری

                 که تعطیل است!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 18:16  توسط لیله کوهی  | 

سه طلاقه ها

              با وظیفه ی شرعی

              به دنبال محلل

              می گردند

و تازه به دوران رسیده ها

               با جراحی بینی

               و تزریق ژل

               به توافق رسیده اند

این بار چندمی است

            که پرستیژ

            پیروز نمی شود

***

در کوخ های سیستان

یا کپرهای هور العظیم

یا تپه های خراسان

یا دشتهای سردسیر آذربایجان

               به دنبال انسان خدایی

               بگردید

              که دریاچه ی ارومیه

                                     خشک نشود!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 19:42  توسط لیله کوهی  | 

هر که دم از تو می زند عالی است

گرچه بی ذوق و نا بلد عالی است

عشق مشکل پسند و بی پرواست

بپذیریم دست ردّ عالی است

غرض بزم، نام شیرین است

چه نکیسا چه باربد عالی است

تو نوشتی چقدر بد شده ای

بد که بد نیست با تو بد عالی است

بی تو زندانی ابد شده ام

بی اگر با شود ابد عالی است

تو خودت باغ کاملی هستی

چشم، گل؛ خنده، غنچه؛ قد، عالی است

ماه هر جا که خوب می تابد

موج زیبا و جذر و مدّ عالی است

سیب بالای شاخه در خطر است

سرخ و برّاق، در سبد عالی است

چون تو خوبی سلیقه ات خوب است

هر چه سهم تو می شود عالی است

سکه هر چند پشت و رو دارد

گفته بودم که تا چه حد عالی است

چند تا؟خرج بی وفایی توست

یکصد و چهارده عدد! عالی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 23:22  توسط لیله کوهی  | 


پول احترام می آورد

درست

کشتی دارد غرق می شود

درست

من لاغرتر از آنم

که کشتی را تعمیر کنم

درست

امّا درست تر این که

ثروتمندان چاق ترند

و چاق ها سنگین تر

الماس ها را به دریا بریزید

تا نان برای خوردن

داشته باشیم




با تشکر از آقای علیرضا سجادی پور این هم ترجمه ی انگلیسی:

Groan 99%:

 

Wealth gives rise to esteem, true,

 

The ship is sinking, true,

 

I’m too cadaverous to repair the ship, true,

 

But the truest is that the wealthy are podgier and the fat the heavier,

 

Throw the diamonds into the sea to have bread to survive.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 20:8  توسط لیله کوهی  | 

دیواری

وجود ندارد

وال استریت

تنها

خیابانی است

از کلیسای نزدک

تا بورس ترینیتی

«بیل»

تنها اقنومی است

که فرمانروایی می ­کند

و توحید

تنها بشارت ناشناخته

در نیویورک یا برلین

در فلسطین یا بقیع

دیوارها

محکوم به نبودن ­اند

و خیابان­ها

قدم زده می ­شوند

با عینک­های آفتابی

خورشید

سالهاست

که از دیده شدن محروم است


ترجمه :

There isn’t any wall

Wall street is a street alone!

From

NAZDAQ church until trinity exchange

Bill is the nit who empire only

Monotheism is the only unknown gospel

In New York or Berlin

In Palestine or Baghee’

Walls are commanded to not be

And streets are walked!

With shiny glasses

Sun is excluded from be seen for years!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 19:30  توسط لیله کوهی  | 

ما شاعریم و کار دل ما قلندری است

در چشم من به جان تو این اوج سروری است

مشغول زلف و قصه ی خوبان عالمیم

تقصیر ذوق نیست که دنیا پر از پری است

از ما نپرس غصّه ی مردم چه می شود

فعلا که کار و بار به دستان دیگری است

در این زمانه شعر که گوساله ی زر است

شاعر عصای موسی در دست سامری است

ما مرد این مراحل پیچیده نیستیم

این کار خواجه حافظ و آقای قنبری است!

این نعره ی امیری و جنجال قزوه هم

از من بپرس تیز به بازار مسگری است

ما پیر می شویم و غزل بی طراوت است

گوش کر زمانه پر از شعر سرسری است

مضمون تازه در نفس شعر آتشین

مصداق آن بلاست که در شعر انوری *است

دلگیر نیستیم اگر دور ما گذشت

حالا زمان آل کثیر و مظفری است

قاضی خدا و مردم بیچاره مدّعی

با این حساب وعده ی ما روز داوری است




انوری: هربلایی کز آسمان آید گر چه بر دیگری قضا باشد

به زمین نارسیده می پرسد خانه ی انوری کجا باشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 11:46  توسط لیله کوهی  | 

عشت ُ

          فیقصیدتی

و اموت

         فیها

حبذّا

         بیتی

        و مَصرعی



ترجمه:

در شعرم

         زندگی کردم

و در شعرم

         خواهم مرد

چه نیکوست

         خانه ام

        و قتلگاهم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 10:23  توسط لیله کوهی  | 

هیتو بورونه زرچی فرکشیته hito boorone zarchi farkashaite

همینکه درد[استخوان سوز] بوران فروکش کرد

انار داره نیناکی آتشیته anar dare ninake aatasheite

حدقه ی چشم درخت انار آتش گرفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 13:22  توسط لیله کوهی  |